حرفهای تنهایی
خدا کند دلی کنار پنجره نشسته زار می زند خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند غروب ها که می شود خیال چشمهای تو تو را دوباره در دل شکسته جار می زند یکی نگاه می کند یکی گناه می کند یکی سکوت می کند یکی هوار می زند عشق درد مشترک میان ماست با همه کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند درست مثل بازی گذشته های شاعری که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند برای عاشقی دیره ولی باز دست تقدریه تا دستامون نره بالا جایی بارون نمی گیره دلی که دادمش دستت دیگه از زندگی سیره نیومد وقتی ام اومد فقط گفت که داره می ره نگفتم من خداحافظ آخه قلبم هنوز گیره بدون این قلب دیوونه دیگه محتاج زنجیره بمون این زخم رو بدتر کن عجیب محتاج شمشیره بریزم اشکام رو شاید آخه این آخرین تیره نگی تو اونی که رفته وجودش غرق تقصیره فدای او که تو خوابم من رو تحویل نمی گیره هشدار سبز کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم با دلای شکسته کمی مهربون باشیم کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم احترام دلای شکسته رو نگه داریم کاش به مهربونترا دین مون وادا کنیم سهم خوشبختی مون رو وقف بزرگترا کنیم کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه کاش که شاخه ی درخت زندگی رو نشکنیم هفته ای یه بار به باغبونامون سر بزنیم کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه کاش دس پرنده های بی پناه و بگیریم توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم رشته های عشق رو تا همیشه محکم بکنیم کاش بنشینیم پای صحبت اونا که بی کسن اگه درد دل کنن به آرزشون می رسن کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه کاش هنوز دیر نشده قدر هم و خوب بدونیم نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره بیشتر از تو نمی گم عوض شدی نه تو هنوزم مهربونی حدسش رو من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی روزای اول این عشق اشتیاقت تازه تر بود حالا با صد التماسم واسه من شعر نمی خونی بعضی وقتا اگه حرف و خبری جایی نباشه نمی ری دیگه سراغ قصه های خودمونی گفتی تنها نامه ی من تو دس همه ست عزیزم نامتو من بفرستم حالا به کدوم نشونی بنویسم روی پکت با یه تیکه یاد غربت برسه به یه ستاره به یه عشق آسمونی پشت پنجره نشستم واسه ی تو می نویسم که شاید رد شه از اینجا ایه ی محو جنونی یه روزی خوندم یه جایی از عزیز بی وفایی واسه ی دوام یک عشق عاشق و باید برونی بهترین جمله ی دنیا فکر کنم همینه زیبا عمری دنبال تو بودم اونی که می خوام همونی صبر و حوصله نداشتن عادت همه ست عزیزم تو که نیستی مثل اونها تو خود رنگین کمونی نه جواب نامت این نیس اون و بعدا می نویسم که سلام گلدونا رو به گلاشون برسونی گفتم این رو بنویسم که دوست دارم عزیزم بیشتر از تو می دونم که تو اینو نمی دونی غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت فدای برق ناز اون چشمای قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس غصه نخور مسافر تو خود آسمونی در آرزوی روزی که بیای و بمونی آسمون آرزومون پره از ابرای تیره لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا رو دیدی یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی می دونم یه جوری هستی که دلت از همه سیره اما بهتره بدونی طبق اصل مهربونی دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیر چشمای تو شده خسته بغض ارزوت شکسته اما باز تو فکر اینی اگه من رو نپذیره بهتره بیدار نشینی اون و توی خواب ببینی واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره خوش به حال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم التماس سرخ سیبا پیششون چقد حقیره نه به فکر عطر یاسن نه به فکر التماسن خنده داره واسشون که دل ما یه جایی گیره چی بگم شبم تموم شد ندیدم اون رو حروم شد کاش می دونست یکی اینجا بد جوری واسش می میره کاش که بود یه قطره بارون واسه نامه هامون به دل همیشه دریات از کسی که تو کویره سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلک یه نگاهته من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون منم تو رو سپردم دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه سرفه های مکررم مال هوای دوریه گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟ دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشونو بدرقه پکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه امشب می خوام از آسمون یاسهای خوشبو بچینم امشب می خوام عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم کاشکی بدونی چشمات رو به صد تا دنیا نمی دم یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم کاش تو هوای عاشقی همیشه پیشم بمونی از تو کتاب زندگی حرفای رنگی بخونی حتی اگه دلت نخواد اسم تو ، تو قلب منه چهره تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم اگر نگاهم نکنی ناز نگات رو بکشم می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری وقتی که اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم هر چی گل شقایقه رو خاک مجنون می ذارم اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم اگه تو از پیشم بری زندگی خاکستریه فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن قنریای قفسی دل و فراموش میکنن اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم عیدا که شدعشق توروتو قلب هفت سین می چینم با اینکه رفتی بازتورو کنارهفت سین می بینم غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون دلت میخواداگه یه روزبدون من میرفتی یه جا دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری اون وقت باید دسته گل و رو خاک مریم بذاری اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم اگه بری اینجایه دل بمون که صاحب اون مریمه اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی چه ساده درازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا چه قدر تازه و پکی مث یاسای تو باغچه مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد تا قيامت من ميگم بهم نگاه کن تو ميگي که جون فدا کن تو ميگي دنيا دو رنگه من ميگم دلم اسيره تو ميگي که خيلي ديره تو ميگي منو رها کن تو ميگي من ميشكنم من؟ تو ميگي به من سپردي؟ تو ميگي خوب ميشه خسته است تو ميگي ببين نميشه تو ميگي طاقت نداري؟ تو ميگي اين دست بخته تو ميگي چه تلخه حرفات برو زيبا به سلامت تو ميگي چه تلخه حرفات برو زيبا به سلامت
چه حضور غریب و مبهوتی آسمان هم به ما نمی خندد نه کسی فکر رفتن سفر است نه کسی کوله بار می بندد ... در گریز از تمام خاطره ها باز هم در مسیر بن بست است یکصد و پنجمین خیابان هم گویی از انتظار ما خسته است! ... ...
فدای اونکه 

غصه نخور مسافر

به دل همیشه دیارت
نامه بی جواب
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره
خیال
هوای رفتن

اگه تو از پیشم بری

حدس
یک فکر دیگر
گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میکنم
یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم
شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو
یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم
گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

رفع زحمت
انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم
وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا
دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم
چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست
تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم
در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین
من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم
نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت
هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم
بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم
خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش
دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم

مثل هیچ کس

من ميگم چشمات قشنگه
من ميگم چشماتو واکن
من ميگم قلبمو نشكن
من ميگم دلم رو بردي
من ميگم دلم شكسته است
من ميگم بمون هميشه
من ميگم تنهام ميذاري؟
من ميگم تنهايي سخته
من ميگم خدا به همرات
من ميگم که تا قيامت
من ميگم خدا به همرات
من ميگم که تا قيامت
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت
11:28 توسط علی| |
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت
15:28 توسط علی| |
نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت
9:22 توسط علی| |
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت
13:53 توسط علی| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت
17:43 توسط علی| |
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت
20:24 توسط علی| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت
22:1 توسط علی| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت
14:34 توسط علی| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت
14:18 توسط علی| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت
12:2 توسط علی| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت
13:30 توسط علی| |
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت
13:19 توسط علی| |


